سلام بازهم من و یک حرف کوتاه (یک کار خوبی که کردم

میخوام از یک عاشقی بگم

بین دوتا آدم عاشق که فقط حرف نبود عادت نبود ....

دوتا انسان که انسانی فکر می کردند و اونقدر انسانی که دیگه مال خودشون نبودند

با این مقدمه میخوام از دوستم صحبت کنم

که واقعاعاشقه و همینطور نامزدش

دیروز با من تماس گرفت و کمک فکری خواست

 البته فکراشو کرده بود ولی می خواست مطمئن بشه

زنگ زد و گفت من و نامزدم عاشق همیم

خیلی زیاد

ولی یک مشکلیه که زیاد کوچیک هم نیست و ...

به همین دلیل نمیدونم ازدواج ما درست و دائمی یا نه

گفتم چیه درست نگفت

ولی فهمیدم در مورد بچه دار شدنشونه

که نمیتونستند

راستش منم زیاد نپرسیدم

ولی فقط بهش گفتم

ببین اگه واقعا عاشقید و اونقدر به اون مطمئن که این مسئله در مقابلش کوچیکه پس ازدواج کنید و عشقتون ابدی بمونه ...

گفتم

بچه دار شدن اگه مهمه

ولی عاشقی مهمتر

شاید تو با کس دیگه ای هیچوقت خوشبخت نشی و اون هم همینطور

پس فکراتو بکن این خیلی مهمه

راستش اون کمی دودل بود و ...

گفت فکراشو میکن

امروز بهم زنگ زد و گفت به عشقشون پایبند میمونن و هم رو میخوان

....

با این حرفش کلی خوشحال شدم و براشون دعا کردم

خدا کمکشون کنه.............آمین

/ 0 نظر / 4 بازدید