و اينک من...

و اينك من ...

رهگذري گمگشته

از تبار خاموش تاريخ

كه مي آيم ز دور

از هزاران هزار ساعت و دقيقه و ثانيه

با قدمهايي بلند و سنگي

و در تقلاي بودن و رفتن

از ميان هزارتوي تونل تاريك زمان

كه مي جويم سال و ماه رفته عمرم

چون جويندگان آشفته سرزمينهاي پر از طلا

 

مي جويم

در زمين و آسمان

خورشيد پرفروغ آسماني

كه تا يك لحظه

نمايم مزمزه نور شيرين طلاييش

و هم ميجويم ماه

تا كه ببويم پرتو مهتابي آن را

از دل بي نور شبهاي تنهايي خويش

و هر آن

ميكشم دست بر عبور خيس زيباي باران

ز روي سنگفرشهاي بي پايان خيابان

و آنگاه ميزنم چنگ

بر دامن سازهاي دل انگيز رويايي

و ميسرايم نغمه هايي خوش

بسان مرغكان زرد و سرخ دريايي

و ميپيچم چو پيچك هاي پيچان

از كنار ساحل آبي دريا

تا به بالاي بام لاجوردي دنيا

براي ديدن روي زيباي خدا

 

...

ليك

اينك ندارم هيچ

توان رفتن و رفتن

ولي ميدانم كه بايد رفت

پله پله

پاورچين

كه تا عرش خدا راهي نيست

نبايد صداي كرد

تا مبادا تركي بردارد

تنهایی شيرين خدا

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
AZAR

http://masterazar.persianblog.ir ديروز به روز شد

مريمی ....

سلام سلام گل گلکم . خوبی ؟ ‌به به چه ناز و زيبا بود ... خيلی زياد ... شاد باشی و سبز .

niloufar

salam. che ghashang minevisi. ghalam tala

بانوی سنگ

شکسته ست اين تنهايی همگان در اغوش او جا داريم ...سال نو مبارک

مینا

کجایی؟؟ چرا نمی آپی

میچ

دلم شعر می خواد آپ کن زود یالا

AZAR

DoOstan aziz http://masterazar.persianblog.ir Up shod Montazer hozor Sabz shoma hasta دوستان عزیز http://masterazar.persianblog.ir به روز شد منتظر حظور سبز شما عزیزان هستم

محمد صبا ( دفتر سبز )

سلام دوست عزيزم آيا تا به حال به "توهّم دانايی" انديشيده‌ای؟ با نوشته‌ای در اين موضوع منتظر شما هستم.

بیروح

خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی...... تابی روحی دیگه