اعترافات يلدای من

به درخواست ؛ میچ ؛ این اعترافات رو میکنم..............بعنوان اعترافات شب یلدا

با نوع نوشته های دیگر من فرق میکنه ولی جالبه ... منتظر نظراتتون هستم

چند تا اعتراف من كه ميچ خواسته بود بايد انجام بدم ( اعترافها رو ميگم)

1- ترس از سوسك البته تازگيها از 50-60 متري ميتونم لنگه كفشي يا دمپايي و هرچي كه به دستم ميرسه به طرفش پرتاب كنم و بعضا موفقيت آميز هم بوده.........( اما نوع پرنده اونها رو هنوز نتونستم بزنم....)

2- بچه كه بوديم با برادرم و پسرداييم و ... يك بازي ظالمانه اي داشتيم البته اون موقع كه كلي حال ميكرديم ولي حالا وجدان درد گرفته ام..... و اون گرفتن مگسها و زنبورهاي بيچاره و بستن نخ به پاشون و پرواز دادن اون بيچاره ها ......... حتما طفليها كلي دعامون كرده اند

3- تقلب؟؟؟؟؟؟؟ عموما تقلب نميكردم ولي يك بار .........اون هم از چه نوعي ........ يك بار كه معلم رياضي راهنماييمون ورقه ها رو داده بود بچه ها مال همديگر رو تصحيح كنند ورقه من افتاد دست بغل دستيم و من اون رو ازش گرفتم و تمام جوابهارو درست كردم و ............... شدم بيست چه احمقانه......... و بيچاره معلممون كلي ورقه رو خوند و آخرش ........نميدونم فهميد يا نه ولي من تا مدتها ميترسيدم برم پيشش .........

4- باز از اون دوران بچگي ........... يك بار از سر بيكاري تو تابستون رفتم پشت بوم يك كلاغ درشت اونجا بود و من اون موقع يك تيكه كهنه روخيس كرده و به طرفش پرتاب كردم ولي اون جاخالي داد و كهنه خيس و پر از آب افتاد تو جلوي اتاق همسايمون ( كه يك اتاق تك تو طبقه آخر ساخته بودند )و من هم فرار كردم و ............. چند روز بعد كه مادرم كه اومد خونه اون كهنه دستش بود و گفت اين كار كي بوده و من هم به دروغ گفتم نميدونم ..........

5- از ديگر شاهكارهاي بچگي ..........وقتي به روستاي بابابزرگمينها ميرفتيم .........گرفتن ياكريم هاي بيچاره و چيدن دم اونها بود.......... خداييش بي دم چه بامزه ميشدند.........

6- فيلمهاي گريه دار رو دوست دارم چه هندي و چه اروپايي فقط گريه داشته باشه............ بعضي وقتها هم خنده دار.......... البته نه خيلي.... از بازيگران هم آيتا باچان وآلْن دلون ( ميبيني چقدر شبيه همن هستند......)

7- رنگ مورد علاقم آبيه ولي فقط تيم قرمزها رو دوست دارم و هرچي قرمزه تو دنيا + چلسي و مورينيو (كه واقعا معركه است)

8- از آبگوشت متنفرم.................ماكاروني نميخورم..................آش دلدرد مياره...............مرغ هم بدم مياد................ و لي غير از فسنجون و كوفته و ..........عاشق ساندويچ هستم ......خصوصا همبرگر و كوكتل تند فلفلي .................... سالاد هم هرنوعي بگي دوست دارم ....................

9- دعوايي كه توش خون باشه ببينم حالم بد ميشه و يك بار هم  داشتم از حال ميرفتم.........( پدره پسرش رو زد و پسره افتاد زمين و از هوش رفت......) من هم اون طرف تر داشتم مي افتادم كه دوستم كمكم كرد تا يه ذره اون ورتر بشينم........... تا يه ذره حالم بهتر بشه

10-با كسي زياد دوست نميشم و اگه بشم هم دوست ندارم ازدستش بدم............ دلم زود براش تنگ ميشه.....

11- كوچيكيها خيلي خجالتي بودم ........يك با هم توراهنمايي سر صف قرار بود نوشته اي رو بخونم كه خوندم اما اونقدر دست و پام لرزيد كه نفهميدم ازسرما هست يا از هول شدنم جلوي اون صف بچه ها........ولي حالا يك ذره بهتر شده..

بقيه اش بمونه بعدا.............................كلي خودم رو معرفي كردم

حالا من از رها  دعوت میکنم به این اعترافات بپیوندد....

 

 

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی

هم جالب بود هم ظالمانه دلم برای اون پرنده ها ميسوزه

sadaf

salamjaleb bod

ونوس و نويد

بابا خيلی ادم باحالی هستی خوشحال می شيم اگه به ما هم سر بزنی

م.شکيبا

شهامتت ستودنيه بيا آخريشو بخون

رها

ميبينم که منو هم دعوت کردی از شهامتم بگم..بايد اعتراف کنم من خيلی از تو ظالمتر بودم. بابا تو که خيلی مهربون بودی؟ ميترسم بگم چه کارايی کردم .بقيه بچه ها فکر کنن با صدام يا هيتلر نسبتی داشتم به هر حال بقول شکيبا شهامتت ستودينه

ونوس

يادم رفت راستی من و نويد گل کسی نيستيم فقط گل خودمونيم (خيلی احساس بزرگی می کنيد) ميچ حق داشت اينطوری بگه ولی شما برای اولين بار ... من و ميچ با هم خيلی صميمی هستيم اما ...

مهسا

1) سلام 2) از آشنایی تون خوش وقت شدم 3) با كسي زياد دوست نميشم و اگه بشم هم دوست ندارم ازدستش بدم............ دلم زود براش تنگ ميشه..... 4) من رو از کجا می شناسین؟

ميچ

تنبللللللللللللللللللللللللللللللللللللل من امتحان دارم شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟ به فکر آژ کردن باش!! از اون نصيحتای بابابزرگانه